نقادی کردن خویشتن از بزرگترین دستاوردهای دوساله گذشته مردم ایران بوده است. بزرگترین بصیرت حاصل شدهای که شاید بتواند نقطه عطفی در حرکت تاریخی مردم ایران به حساب بیاید. جامعه ای که همواره عادت کرده بود به بت سازی، خداسازی و اسطوره سازی کم کم در حال رها کردن آن عادت دیرینه است. فرهنگ نقد خویشتن می تواند آسیب شناسی جامعه را برای مردم به همراه داشته باشد، می تواند به آنها خاطر نشان سازد که اگر امروز در وضعیت نابسمانی از هر جهت قرار گرفته اند خود مسئول هستند و اگر هم از شرایط امروزشان راضی هستند باز هم خودشان این شرایط را فراهم کرده اند. روانشناسان اجتماعی معتقدند همانگونه که هر فردی خود مسئول ساختن آینده و زندگی خویش است این واقعیت درباره جوامع هم صادق است. آموزههای دینی ما هم متذکر این واقعیت هستند که سرنوشت جوامع به دست خودشان است. داغ شدن بحثهایی نظیر اینکه واقعا ضریب هوشی ما ایرانیها چقدر است؟ یا واقعا چقدر فرهنگ و تاریخمان قابل افتخار است و چقدر شرم آور، نقد سیاستمداران در بین سیاسیون و روشنفکران جامعه و کلا زیر سئوال بردن همه چیز فرهنگی است قابل ستایش که اگر در جامعه ایران نهادینه شود می توان به آینده آن امیدوار بود. نقادی به دنبال خود سئوال را خواهد داشت، و سئوال مستلزم جواب است و جستجوی جواب منجر به آگاهی بیشتر خواهد شد، آگاهی منشا آزادی است و آزادی نقطه شروع توسعه. شاید برخی ایرادی بر این بگیرند که نمونههایی در جهان داریم مانند چین که بدون آزادی به توسعه یافتگی رسیده اند، من به مانند بسیاری معتقدم که شاید چین به رشد اقتصادی رسیده باشد ولی به هیچ وجه نمی توان آن را کشوری در حال توسعه دید. ساختار اقتصاد چین همانند کاخی است که بر بنیانهای بسیار ضعیفی بنا شده اند که هر آن فرو خواهند ریخت. از بحث منحرف نشوم، فرهنگ نقد از خویشتن شاید در ابتدای کار به دلیل بی تجربگی ما ایرانیان با خطاهایی همچون عقده گشاییها و یا تخریب افراد به همراه باشد ولی پس از آزمون و خطاهایی که شاید دههها هم به طول بیانجامد نهایتا سعادتمندی را برای مردمی که در این خاک زندگی می کنند و قرنهای مستمر بدبختی را تجربه کرده اند به همراه خواهد داشت.
دسامبر 5, 2010 در 9:03 ق.ظ. |
سلام و ممنون بابت مطلبتان یکی از مشکلات ما انسانها و به خصوص ایرانیها این است که خیلی سریع می خواهیم به نتیجه برسیم به قولی اغلب مردم با نیت پاسخ دادن به سخنان دیگران گوش می کنند نه اینکه قصد درک آنرا داشته باشند به بیان دیگر یا حرف می زنند و یا خود را برای حرف زدن آماده می کنند
دسامبر 5, 2010 در 10:17 ق.ظ. |
یک ابهام و پارادوکس در ایران این است که در کشوری با 70 میلیون دیکتاتور آیا امکان برقراری دموکراسی وجود دارد؟