Archive for the ‘اجتماعی’ Category

نقادی خویش

نوامبر 30, 2010

نقادی کردن خویشتن از بزرگترین دستاوردهای دوساله گذشته مردم ایران بوده است. بزرگترین بصیرت حاصل شده‌ای که شاید بتواند نقطه عطفی در حرکت تاریخی مردم ایران به حساب بیاید. جامعه ای که همواره عادت کرده بود به بت سازی، خداسازی و اسطوره سازی کم کم در حال رها کردن آن عادت دیرینه است. فرهنگ نقد خویشتن می تواند آسیب شناسی جامعه را برای مردم به همراه داشته باشد، می تواند به آن‌ها خاطر نشان سازد که اگر امروز در وضعیت نابسمانی از هر جهت قرار گرفته اند خود مسئول هستند و اگر هم از شرایط امروزشان راضی هستند باز هم خودشان این شرایط را فراهم کرده اند. روانشناسان اجتماعی معتقدند همانگونه که هر فردی خود مسئول ساختن آینده و زندگی خویش است این واقعیت درباره جوامع هم صادق است. آموزه‌های دینی ما هم متذکر این واقعیت هستند که سرنوشت جوامع به دست خودشان است. داغ شدن بحث‌هایی نظیر اینکه واقعا ضریب هوشی ما ایرانی‌ها چقدر است؟ یا واقعا چقدر فرهنگ و تاریخمان قابل افتخار است و چقدر شرم آور، نقد سیاستمداران در بین سیاسیون و روشنفکران جامعه و کلا زیر سئوال بردن همه چیز فرهنگی است قابل ستایش که اگر در جامعه ایران نهادینه شود می توان به آینده آن امیدوار بود. نقادی به دنبال خود سئوال را خواهد داشت، و سئوال مستلزم جواب است و جستجوی جواب منجر به آگاهی بیشتر خواهد شد، آگاهی منشا آزادی است و آزادی نقطه شروع توسعه. شاید برخی ایرادی بر این بگیرند که نمونه‌هایی در جهان داریم مانند چین که بدون آزادی به توسعه یافتگی رسیده اند، من به مانند بسیاری معتقدم که شاید چین به رشد اقتصادی رسیده باشد ولی به هیچ وجه نمی توان آن را کشوری در حال توسعه دید. ساختار اقتصاد چین همانند کاخی است که بر بنیان‌های بسیار ضعیفی بنا شده اند که هر آن فرو خواهند ریخت. از بحث منحرف نشوم، فرهنگ نقد از خویشتن شاید در ابتدای کار به دلیل بی تجربگی ما ایرانیان با خطاهایی همچون عقده گشایی‌ها و یا تخریب افراد به همراه باشد ولی پس از آزمون و خطاهایی که شاید دهه‌ها هم به طول بیانجامد نهایتا سعادتمندی را برای مردمی که در این خاک زندگی می کنند و قرن‌های مستمر بدبختی را تجربه کرده اند به همراه خواهد داشت.

آیا مردم سالاری خواست ایرانیان است؟

جون 5, 2010

سئوالی که باید به آن پاسخی در خور توسط اندیشمندان علوم انسانی که در حوزه تاریخ و سیاست کار کرده اند داده شود. آیا واقعا در صورت امکان تحقق، دموکراسی گزینه ای مناسب برای ایران است؟ آیا در مکنونات قلبی خود، مردم ما به دنبال مردم سالاری هستند؟ ممکن است پاسخ داده شود که یقینا آری و اصلا علت طرح این پرسش چیست؟ دلیل اصلی متبادر شدن مجدد این پرسش کهنه به ذهن رفتار تکراری ولی همیشه تازه و دوست داشتنی برای ماست که این روزها نیز در بسیاری از دوستانی که ظاهرا خود را هم از متعلقات جنبش سبز می دانند و جز نیروهای تاثیرگذار هم در سطح جامعه هستند دیده می شود. بت سازی های خارج از عرف و فرهنگ اسلامی، رفتارهایی که ریشه در توده بدخیم و مزمن ثنویت دوستی کهن ایرانیان دارد. به دنبال یک الهه خوبی در برابر یک فرمانروای بدی بودن، به دنبال خدایان زمینی ساختن، به دنبال شبان گله بودن. مثال ها ی دم دست برای این گفته فراوان است.

مردم سالاری ملزوماتی دارد این که یک دولت پاسخگو و مسئولیت پذیر بر کشوری حکمفرما باشد یک طرف قضیه است، در روی دیگر سکه، یک جامعه مردم سالار دارای مردمی است مسئولیت پذیر و پیگیر حقوق خود. آیا این روحیه مسئولیت پذیری و مطالبه گری در مردم ایران وجود دارد؟! از این پرسش ها و تردیدها هزاران در برابر جامعه ایرانی و جنبش سبز وجود دارد. با این فرهنگ آیا اصلا امکان تحقق مردم سالاری و یک جمهوری در ایران وجود دارد؟ و آیا اگر یک حکومت مردم سالار در این کشور حکمفرما شود  مطلوب مردم خواهد بود و یا دوباره آن را به سمت یک حکومت با ساختار غیر دموکراتیک سوق خواهند داد؟ برای تقریب بیشتر ذهن، در ایران امروز خودمان که جنبش سبز با تمام قوّت در تمام عرصه ها حضور دارد، اگر حکومت به فرض از یک کارایی بالا در اداره امور و معیشت مردم برخوردار بود باز هم کسی سر به شورش و اعتراض بر می داشت؟ آیا مردم ما وظیفه ای را بر دوش خود برای ساختن کشورشان احساس می کنند؟ یا اداره کشور را وظیفه حاکم می دانند و به دنبال یک ناجی اند؟

مجموعه این مسائل ابهاماتی بسیار جدی پیش روی قرار می دهد که آیا مدل جمهوری مدلی قابل پیاده شدن و قابل دوام در ایران هست یا خیر، و با فرض درستِ بهترین شکل حکومت بودن مردم سالاری، چه اتفاقاتی در فرهنگ، عادات و سطح زندگی مردم ایران باید رخ دهد تا باور رسیدن به یک حکومت مردم سالار به خواستی ریشه دار و همگانی تبدیل گردد؟

تشرع

مارس 13, 2010

متشرع بودن را از منظری متفاوت هم می توانیم مورد بررسی قرار بدهیم . منظور از تشرع در اینجا دیندار بودن یا مسلمان بودن و یا با خدا بودن از نوع مدرن یا روشنفکر و یا معنویت نیست. منظور من از متشرع بودن پایبندی به رساله عملیه است. همان احکام دقیق فردی که برای هر چیزی از کوچکترین امورات زندگی شخصی تا امورات اجتماعی همچون خمس و زکات دستور و حکم دارد. بسیاری بر این باورند که پایبندی به چنین قیودی انسان را دربند باید و نبایدهایی می کند که آزادی را از انسان سلب می کند و شما برای هر کاری باید ببینی از نظر رساله چه چیزی درست است و چه غلط. عده ای هم عقل انسان را کافی می دانند و می گویند که می توانی به عقل خود و یافته های علمی رجوع کنی و بر پایه آن عمل نمایی و نیازی به دستورات و برنامه فقهی نیست.مدت کوتاهی درگیر با این موضوع بودم تا اینکه دیروز فکری به ذهنم رسید که به نظرم آمد می تواند قانع کننده باشد. از نظر اصول روانشناسی و تجربی (یعنی رجوع به زندگی افراد موفق) روشن است که نظم، پایه و اساس هرگونه توفیقی در زندگی انسان است. قدم اول پیروزی در هر حرکتی برنامه ریزی و حرکت بر اساس نظم و ترتیب است. فارغ از درستی و یا غلطی دستورات فقهی ، فکر می کنم عمل در این چارجوب می تواند به خوبی خط مشی زندگی انسان به ویژه در بعد فردی را روشن کند و نظم و چارچوب خوبی به برنامه روزانه ما و به مواجهات ما در برخورد با مسائل گوناگون بدهد. به عبارت دیگر حتی به فرض اینکه نصف فتاوای رساله پایه و اساسی نداشته باشد به جهت اینکه می تواند یک خط مشی مشخص به زندگی انسان بدهد و آرامش حاصل از داشتن برنامه را به او ببخشد مطلوب خواهد بود.فکر کنم اگر به زندگی مراجع، علما و روحانیون نگاه کنیم به راحتی قابل درک است که عمر طولانی اغلب ایشان و آرامش خاصی که در زندگی فردی خود دارند ناشی از پایبند بودن و عمل به همین برنامه ها و دستورات است، امتحانش به نظر من بی ضرر خواهد بود.